کمال حسینی

آکو ابتدا توسط شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی سنندج به استناد ماده 501 قانون مجازات اسلامی، به اتهام جاسوسی به تحمل 3 سال حبس محکوم شد. سپس در دادگاه تجدیدنظر اتهام وی تأیید نشد، اما از آنجا که نمی خواستند بدون تحمیل هزینه بر ایشان او را آزاد کنند، دادگاه تجدید نظر استان کردستان حکم 3 سال حبس این روزنامه نگار را به 6 ماه حبس کاهش داد.
برای آزادی آکو کردنسب، روزنامه نگار زندانی در پنج شنبه ۲۷/۱۰/۱۳۸۶
اوایل این هفته در یکی از سایتها دیدم که یکی از دوستان، که چند ماه پیش به دلایلی مبهم و کلی و به دور از وجاهت قانونی در سنندج بازداشت و زندانی شده بود، آزاد شده است. روز سه شنبه طی تماسی تلفنی که با این روزنامه نگار گرفتم، آزادی اش را تبریک گفتم و ابراز امیدواری کردم که در کوتاه ترین زمان ممکن بتواند امورات زندگی اش را دوباره سر و سامان بخشد و به فعالیت های مطبوعاتی خود ادامه دهد. ایشان هم ضمن ابراز تأسف از وضعیتی که برایش پیش آمده بود، از همه دوستانی که در مدت حبس، به هر نحوی برای آزادی و دفاع از وی تلاش کرده اند تقدیر و تشکر کرد.
لازم به ذکر است که "آکو کردنسب"، مسؤل قسمت خبر هفته نامه توقیف شده "کرفتو"، در تیرماه سال جاری به اتهام های عجیبی همچون؛ جاسوسی، اقدام علیه امنیت ملی، بحران سازی برای براندازی از طریق مطبوعات و همکاری با احزاب و گروه های اپوزیسیون توسط نیروهای امنیتی در سنندج بازداشت شده بود، ...
کمال حسینی

چگونه می شود که مسولان ستاد خبری سنندج، پیش از مراجعه به پزشکی قانونی به همراه خانواده ی دانشجو و یا حداقل نشان دادن جسد ابراهیم به خانواده اش و انجام مراسم های تشییع و تدفین، اقدام به دفن او می نمایند آنهم بدون حضور حتی پدر و مادرش؟
برای مرگ ابراهیم لطف الهی، دانشجوی بازداشتی، در سه شنبه ۲۵/۱۰/۱۳۸۶
عصر روز پنج شنبه برای انجام کاری بیرون رفته بودم، در راه برگشت، سرما آنچنان آزارم می داد که ناگزیر قبل از رسیدن به خانه، به فکر افتادم که جایی را پیدا کنم تا خود را کمی گرم کنم، چون به خانه هم اگر می رسیدم فایده ای نداشت زیرا که در خانه گازمان از صبح قطع شده بود. با همین فکر راه می رفتم که کافی نتی را سر راهم دیدم، بدون تأمل وارد شدم تا هم خود را گرم کنم و هم سری به چند سایت بزنم. در حالیکه می رفتم تا بر پشت دستگاهی که خالی بود بنشینم، متوجه شدم که کافی نتیها هم از قطعی گاز و سرما می نالند. به هر جهت ماندن در آنجا و بازدید از چند سایت را بر سرمای بیرون ترجیح دادم و مشغول شدم. انگشتانم تحت تأثیر سرما به سختی می توانستند شستی های روی صفحه کلید را برای تایپ آدرس صفحات وب بفشارند. هنوز سرما از "تنم" در نرفته بود که "جانم" نیز به لرزه افتاد، و اینبار نه به خاطر سرمای هوا بلکه از فرط سردی خبری که گویا چند دقیقه ای بود روی پیشخوان سایتها آمده بود. خبری با این عنوان: "ماتمی دیگر برای جنبش دانشجویی: مرگ مشکوک ابراهیم لطف الهی، دانشجوی بازداشتی، در سنندج".
با دیدن این خبر دیگر توان ماندن در چهار دیواری کافی نت را نداشتم، مایل بودم که در فضایی باز هر چند سرد، خلوت گزینم. در حالیکه پیاده روهای سرد و یخ زده را با اندوه و افسوس طی می کردم، مرگ های مشابهی از این دست را با خود مرور میکردم؛ مرگ مشکوک فعال دانشجویی اکبر محمدی و نیز مرگ در حین بازداشت دکتر زهرا بنی عامری. در این هنگام به فکر افتادم که صحت خبر و جزئیات حادثه را از دوستان دانشجویم در سنندج جویا شوم، که البته آنان همگی وقوع خبر را تأیید کردند. همچنین برای اطمینان بیشتر از دوست بزرگوارم دکتر نیکبخت، که وکیل خانواده این دانشجو هم هستند، چگونگی وقوع حادثه را پرسیدم. که ایشان اینگونه توضیح دادند:
کمال حسینی*

این سخن مشهور است که "حقوق بشر همزاد با پیدایش انسان بوده و با او به وجود آمده است" و یا "حقوق بشر مجموعه حقوقی است که از بدو تولد تا پس از مرگ به انسان به صرف انسان بودنش تعلق می گیرد". اما اگر به جامعه ایرانی دهه 60 نگاهی بیاندازیم و بیشتر به آنانی که در آن سالها پای به این دنیا گذاشته اند، درمی یابیم که اینان چقدر از این حقوق برخوردار بوده اند! با مرور سالهای قبل از انقلاب می فهمیم که از رعایت حقوق بشر در آن دوران هم خبری نبوده و لیکن اصلی ترین دغدغه در این دوران دسترسی به این حقوق بوده است. شروع نهضت و جنبش های متعدد مردمی برای نیل به همین آرمان های حقوق بشری (اصل استقلال و آزادی) بود. همین خواست یکپارچه ملت ایران منجر به انقلابی بزرگ شد و اینبار مردم با امید به فردایی روشن، به انتظار نشستند تا پس از آرایش و چیدمان سیاسی کشور و تشکیل دولتی مقتدر و قانون مدار توسط بزرگان انقلاب، شاهد برقراری و استقرار قانون باشند. اگر چه این مهم چند صباحی به این وضع بود، اما با شروع جنگ از دو جهت راه برای فرار از قانون توسط حاکمیت باز شد؛ اولی شرایط نابسامان جنگ که همزمان راه را به روی دموکراسی و محوریت قانون سد میکند و دومی حضور افرادی اقتدارگرا در بدنه تشکیلات حکومتی که اساسا از قانون گریزان بودند. همین کافی می نمود که جامعه نیز به دلیل شرایط خاصی که از بروز جنگ پیش آمده بود، از عدم حاکمیت قانون استقبال کند و چندان دغدغه ای برای احقاق آرمان های حقوق بشریش نداشته باشد.
کمال حسینی

مجموعه این اقدامات بشر دوستانه ی کرفتویی ها بود که در روزهای اخیر اربابان قدرت مطبوعات استان را بر آن داشت تا در برخوردی غیر منصفانه امتیاز "کرفتو" را به بهانه عدم انتشار به موقع هفته نامه، طی حکمی لغو کنند. این بود که بار دیگر نام "کرفتو" به انحصار "غارش" درآمد تا دوباره یکه تاز میدان سکوت و تاریکی، همان "غار کرفتو" باشد.
برای لغو امتیاز هفته نامه کرفتو : در پنج شنبه ۶/۱۰/۱۳۸۶
از دیرباز نام "کرفتو" را که می شنیدیم، غار حدفاصل سقز – دیواندره واقع در استان کردستان در ذهن ما تداعی می شد. اما چندی بود که یاران ما در سنندج قبول زحمت کرده و هفته نامه ای با این نام منتشر می کردند که کم کم جایگاه واقعی یک نشریه حرفه ای و خواندنی را در بین مردم پیدا کرده بود. "کرفتو" با رویکردی انتقادی که اتخاذ کرد، داشت وصله دیگر و تاریخی خود را از یادها کنار میگذاشت تا که اینبار با عنوان "نشریه ای مستقل برای ملتی فرهیخته" در میان افکار عمومی خودنمایی کند. ظاهرا همین هیئت حاکم بر مطبوعات و نیروهای امنیتی استان را بر آن داشت که هرازگاهی به بهانه پاره ای توضیحات "اصحاب کرفتو" را احضار و تهدید (مدیر مسوول آن) و یا بازداشت (ئاکو کردنسب و کاوه جوانمرد) کنند تا بلکه بتوانند کرفتویی ها را از نوشتن بازدارند و همچون "اصحاب کهف"، آنان را ولی در "کرفتو" به خوابی طولانی فرو برند!
کمال حسینی
مبارزه در راه كسب حقوق انساني، درگام نخست،مبارزه در راه دموكراسي و عدالت است؛ چون هر عضو جامعه تنها در نظام دموكراسي است كه حكم شهروند را دارا خواهد بود و گر نه انسان در نظامهاي استبدادي، تنها يك رعيت است.
این یادداشت در شماره ۵۸ هفته نامه "کرفتو" ۱۰/۶/۱۳۸۶ چاپ شده است.
حقوق بشر حقوقي است كه به انسان به عنوان انسان تعلق ميگيرد، انسان بهخاطر صِرف انسان بودنش بدون توجه به دين، فرهنگ، زبان، نژاد، مليت، مقام، خويشاوندي، تبار و قوميت.
از آنجا كه انسان امروز جوياي زندگي است نه ياد مرگ، خواستار حقوق است نه وظيفه، دوستدار دنياست نه تارك دنيا، بهكارگيرندهي عقل است نه جبر؛ در چنين جهاني سخنگفتن از حقوقبشر دلپسند و مقبول است؛ بهطوريكه بهراستي ميتوان گفت انسان گذشته مجبور و مكلف بود ولي انسان امروز، آزاد، محق و مختار است؛ انسان امروز كثرتگراست و باور راستين به كثرت قومها، رنگها، انديشهها و بينشها دارد، بر سر مخالفت با اينگونه بديهيات اصرار نميكند كه، هست و نيست ملت را بر باد دهد. انسان امروز بر اين باور است كه حقيقت در انحصار هيچكس نيست و قرائتهاي گوناگون از حقيقت بهمعناي بياعتقادي به حقيقت نميباشد.
انسان امروز دموكراسي را چيزي جز نقدپذيري قدرت و اگر دقيقتر بگوييم، توزيع ثروت، قدرت، معرفت و امكانات ميداند و مسألهي مهم در دموكراسيهاي امروز، نهتنها آزادي فرد بلكه تعادل ميان گروهها، حزبها، قومها و نيروهاي سياسي– اجتماعي است، در چنين ساختار پلوراليستي قدرت است كه جامعه به تعادل ميرسد. دموكراسي بدون اقليت و بدون حضور مخالفان و بهرسميت شناختن آنها دموكراسي نيست. نه اينكه چنانچه به كرسي قدرت دست يافتيم، تمامي مباني آنرا فراموشكنيم و چون از قدرت ساقط شديم به فكر دموكراسي بيفتيم. دموكراسي پروژه نيست، پروسه است و تعطيلبردار هم نيست.